تبليغاتX
باران

باران

"دوستی یک حادثه است وجدایی یک قانون"

سلام و خداحافظ

میخوام ببندم این وبلاگو اما دلم نمیاد ... میخوام یه جایی بنویسم که خالی بشم ٬ میخوام بدون تهدید بنویسم .

اینجا تا یه پستی آپ میکنم که تیغ داره تهدیدم میکنن ...

هرچند بهونه اینجا نوشتنم هم .....

 

 چلونده مطلب اینکه چون خاطره دارم نمیبندم ٬ اما دیگه آپ بی آپ.... میرم جایه دیگه ... ذهنم بو گرفته ... بوی پوشک بچه ... تا خفتون نکردم میرم.

دارم میرم توبه بشکنم .... مستی وراستی ... یا حق .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 19:16  توسط crab   | 

 

اگر میفهمیدی تنها آرزوی من تو بودی ‌‌‌٬

روزی صد ها بار آرزو میکردی که به آرزویم برسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:28  توسط crab   | 

 

آخرین حرفهام رو هم مینویسم شاید بازم اومدی و خوندی . . .

برام مهم نیست چه اتفاقی می افته و به کجا ختم میشه . برام مهم نیست که در موردم چی فکر میکنن. تو این چند شب حلالت کردم . هر حقی که بود یا نبود . تمام خانوادتو حلال کردم چه حقی بود چه نبود . از همه چی گذشتم هر ااتفاقی که میخواد بیفته.

الان فقط آرزوی سلامتی دارم برای همتون . چه نفرینم کنین چه دعا .

کاش ...

خوشبخت باشی . به اون اندازه که بدیهای من فراموشت بشه . خوانوادتم فراموش کنن .

از ته دل بخندی تا گریه های با من بودنت یادت بره .

و کلام آخر ... مواظب خودت باش.همیشه.

در پناه حق

دیدار به قیامت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:48  توسط crab   | 

 

عمر عقاب از همه پرندگان بیشتر است.عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند.ولی برای اینکه به این عمر برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.زمانی که عقاب به سن 40 سالگی می رسد چنگالهای بلند او انعطاف خود را از دست داده و دیگر نمی تواند طعمه نگه دارد.نوک بلندش خمیده و کند می شود.
شهبالهای کهنسالش بر اثر کلفت شدن به سینه اش می چسبد و پرواز را برای عقاب مشکل می سازد.در این هنگام عقاب 2 راه در پیش دارد یا اینکه باید بمیرد و یا فرایند دردناکی که 150 روز طول می کشد را تحمل نماید.برای طی کردن این فرایند عقاب باید به فراز کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.در آنجا عقاب آنقدر نوکش را به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.پس از آن عقاب باید از شر چنگالهای قدیمی خلاص شود به همین جهت آنقدر چنگالهایش را به سنک می زند تا چنگالهایش نیز از بیخ کنده شود.حلا عقاب باید صبر کند تا چنگال و نوک جدید بروید.پس از این مرحله عقاب با نوک تیز جدیدش پرهای قدیمی را یکی یکی از بدنش می کند تا پرهای ظریف جای ان را بگیرد.سر انجام پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز می نماید.
و از آن پس30 سال دیگر زندگی می کند
چرا این دگرگونی ضروری است؟
ما بیشتر وقتها برای بقا باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.
گاهی وقتها ما باید از عادات گذشته چشم بپوشیم و آنها را کنار بگذاریم.
تنها زمانی که از بارهای سنگین گذشته آزاد شویم می توانیم در حال زنگی کنیم. 

  

"
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:23  توسط crab   | 

 

نمیدونم هنوزم به وبلاگ سر میزنی یا نه اما ... می نویسم شاید اومدی.

 ازت متنفر نشدم فقط سعی کردم دیگه دوست نداشته باشم .حتی اگه حکم اجرا بشه بازم حرمت اون چیزایی که بین من و تو بوده نمیشکنم . راز میمونه ...  

دیروز یه آشنای مشترک میگفت  " تو هنوز روحت تنها نشده "  دیدم راست میگه . واسه همینه که با وجود نبودنت اثراتت هست ...

اما اونم داره تنها میشه . دارم تنهایی رو بهش تلقین میکنم تا برای همیشه بری .

مطمئنم که میری .

روحم تنها شد... نمیدونم کی این حرف رو میزنم اما میدونم که میزنم .

دیدار به قیامت .

 


پ ن ۱

امیدوارم تو هم شاد باشی ...

مهم اینه که مقصر رو شناختی . خوبه هنوز تغییری نکردی . همه مقصر هستن غیر خودت .

آره من بودم تو تنها بودی چون چیزی از من نذاشتی که بخواد باهات باشه . فقط متأسفم بابت ...

دارم سعی میکنم بازنده خوبی باشم.

چوب خدا !!!!!

راز های تو با من خاک میشه . این تنها چیزیه که ازت نگه میدارم.

ادامه حرفا فاییده ای نداره اینو میدونم . امیدوارم شاد باشی و از ته دل بخندی .

دیدار به قیامت .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط crab   | 

 

 

سلام فاحشه!

هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
 
فاحشه… دعایم کن!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 13:50  توسط crab   | 

 

   تولدم مبارک 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:38  توسط crab   | 

 

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم می شود ،آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین

خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند ان می کنم این می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد با ر تضمین می کنم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 2:2  توسط crab   | 

 

 

 

آموخته ام عاشقی گناهیست بس بزرگ اما دوست داشتنی كه

تاوان سنگینی هم دارد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:30  توسط crab   | 

 

کوه شدم تا به من تکیه کنی غرور شدی تا زیر پاهایت خاک شوم
 
مرگ شدم تا از چنگال تو بگریزم قبر شدی تا در آغوشت هلاک شوم
 
گناه شدم تا که بی تو بسوزم جهنم شدی تا در تو عذاب شوم
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:28  توسط crab   |